تبليغاتX
...دل م می نویسد

هي مي‌خواهم چيزكي بنويسم كه بگويم خوبم، كه بگويم همه چيز روبراه است، كه اعتراف كنم چه خوب است داشتن تو، چه لذتبخش است با تو زيستن؛ بعد مي‌بينم چه يادم رفته نوشتن را. چه انگاري نابلدم حالم را شرح دهم. اين مي‌شود كه مي‌آيم اينجا و اين جمله‌ها را سرهم مي‌كنم؛ كه با زيان قاصرم حرف‌هايم را هم زده باشم و هم نه.

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 2:57 |

كاش مي‌شد از زندگي مرخصي گرفت. چندين و چندسال. نباشم اما زندگي‌يم‌ جريان داشته باشد. وقتي برگردم همه چيز روبراه باشد. همه چيز درست سرجايش باشد. لازم نباشد خودم را اثبات كنم هر لحظه. لازم نباشد براي هر چيزي بجنگم. از اندوه و واهمه خبري نباشد. آرامش بر روز و شب‌هايم حمكفرما باشد. من حاضرم جواني‌يم را بدهم يكجا، تا لااقل ميانسالي آرام و دلپذيري داشته باشم. زندگي سخت‌تر از آني است كه مي‌نمايد.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 15:26 |

براي مورچه ها بهار يعني آذوقه . يعني بدو بدو كردن و انبار كردن غذا براي زمستان سختي كه در راه است.

گاهي از خودم مي‌پرسم يعني  مورچه ها هم سبز شدن درختان را مي‌بينند؟ حواسشان هست به شلوغ بازي اول صبح گنجشك‌ها؟ راستي درك مورچه‌ها از بهار چگونه است؟ الله اعلم

پ ن: در  سياهه ها و سپيدها به روزم..

+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 12:19 |

.

.

.


دلم براي مادربزرگ تنگ مي‌شود. 9 روزي مي‌شود كه ميان ما نيست. 

آه . .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 1:5 |

براي من سفره هفت‌سين و خانه ‌تكاني و خريد عيد از سر تفنن نيست. به يك جور باور قلبي مي‌ماند. با ذوق و شوق تمام هفت سين مي‌چينم. سبزه مي‌گذارم. براي سال تحويل جامه‌ي نو مي‌پوشم.

دلم خوش است به همين‌ها. تكاپو براي نو شدن...

براي همه در سال نو  آرزوي بهترين‌ها را دارم. تن سالم و دل خوش و هرچه‌ دلبخواهِ  ديگر. 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 11:41 |

آزادي يعني آدم حق اشتباه كردن داشته باشد و بتواند حس ناگواراي پشيماني را بچشد.
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 13:28 |

شگفت انگيز است. اين كه لم بدهي يك گوشه و براي كودك درون ت كتاب بخواني. با او حرف بزني. از دلخوشي هايت بگويي، از دغدغه هايت. كودك درون ي كه استعاره نيست، يك واقعيت است.

شب و روزم را با او مي‌گذرانم؛ با هزار اميد و اشتياق. دلم براي اين روزها تنگ خواهد شد. براي زيستن‌ش در من.

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 13:39 |

بايد بنويسم. از اشتياقم. از دلواپسي‌هام. از زندگي‌يم كه نرم نرم عوض شده و من كه حالا  نداي ديگري هستم.

از مشكلات. از شادي‌ها. از خوشي‌ها و ناخوشي‌ها. از  زيستن در لحظه و اميد به فردا. از هديه‌هاي خدا. از بودن. 

همين‌ها كه نوشتم. همين‌ها.


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 17:36 |

هميشه دلم مي‌خواسته بعدا باشد.

پ ن: حالا هميشه‌ي هميشه هم نه.

+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 15:21

همين تو كه در جنب و جوشي

همين آرامشي كه در خانه حكمفرماست

همين قدم زدن‌هاي باهم

همين باهمي‌ها

همين كه هستيم

همين كه خدا هوايمان را دارد

همين فكر كردن به تو

همين آرامشي كه در دلم خانه كرده



+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 18:17 |

دلم مي‌خواهد خوشحال باشي از اين كه كنار مايي. دلم مي‌خواهد راضي باشي از بودن، راضي باشي از با ما بودن.

همين‌ها ديگر نازنينم. همين‌ها.

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:51 |

بي انصافي است اگر شادماني‌يم را ابراز نكنم، آن هم وقتي كه اندوهم را فاش گفته‌ام.

لبخند مي‌زنم و شكر. شكر. شكر.

+ نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 21:5 |

 
Google Page Rank - Powered by www.Maker™.ir Kakapo | Security System