حالا هی یادم می افتد به گرگ و میش روز میلادم و دیوانگی های باد که از پنجره آمد و ولو شد در اتاقم و من که به خودم می پیچیدم... داشتم از دست می رفتم. دارم از دست می روم. دارم می افتم. دارم تمام میـ . .
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ساعت 21:30
|