می شود همین جور ادامه داد. می شود به روی خود نیاورد دغدغه ها و دلواپسی ها را. لذت برد از آبی ِ آسمان و لبخند دوست و صدای گام های کودک نوپای همسایه. و هی به روی خود نیاورد رنج ها و ترس ها را. خود را سرگرم کرد به کتاب و نت و آدم ها و .. قشنگی ها را دید. خوبی ها را. پرنده ای را که بی بهانه می خوانَد... و نگفت که چه دارد بر سر آدم می آید..
ادامه می دهم. فارغ از آنچه شده و آنچه که ن/می شود. ادامه می دهم، با همه ی خستگی ها و سرخوردگی ها؛ شادی ها و دلخوشی ها.تا کجا از پا در بیایم؛ از نفس بیفتم.