تبليغاتX
...دل م می نویسد - آه
آه

آدم ِکینه ورزیدن نیستم. آدم ِدوست نداشتن. آدم ِ این که رنجیده خاطر که بشوم، واگذار کنم به خدا، آدم ها و بد و خوبشان را؛ تا خدا حسابرسی کند و این ها. نه. من می گذرم.
دلم که بشکند، همه اش می ترسم. می ترسم این آهی که از این دل، بلند می شود، جایی اندوهی را، رنجی را، در دل ِ یکی دیگر، آوار کند . . . نه! من آدم ِ آه کشیدن ِ آنجور نیستم. راضی نیستم که حتی آن که بد کرده، بد ببیند. شاید چون تاب ندارم شکستن کسی را؛ خودم باشم یا دیگری، فرقی نمی کند.
شاید رعایت می کنم تا رعایت شوم. نمی دانم. هرچه هست، وقتی آه می کشم، می ترسم. زود سروقت خدا می روم که خدا! من از حق خودم می گذرم، تو هم از حق خودت بگذر. که خدا این آه، آهِ ناتوانی و رنج است، نه گلایه و شکوه. گلایه ای هم اگر هست، از دل سربه هوای خودم است؛ شکایتی هم اگر هست از ضعف های درونم است. که خدا این آه نشانه است؛ که دلم شکسته و  هوای تو دارم. که دلم قلمروی توست حالا. که مرا برای خودت بردار.

+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388 ساعت 1:3 |

 
Google Page Rank - Powered by www.Maker™.ir Kakapo | Security System