سی و پنج سالگی عزیزم دارد می‌گذرد. اینجور که زمان شتابزده به پیش می‌رود، به خودم می‌آیم و می‌بینم شصت هفتاد ساله شده‌‌ام. هرچه بزرگتر می‌شوم، مسئولیت‌هایم بیشتر می‌شود. زحمتم. رنجم. چیزی که کم می‌شود، توانم است، فرصتم. ترسناک است.