پیشونی! منو کجا میشونی؟
از همان کودکی تا حالای جوانییم، علاقهی خاصی به ضربالمثلها داشتهام، همینطور به واژهها و اصطلاحات قدیمی یا عامیانه و ساختِ آنها. حتی دفتری هم برداشته بودم مختص همینها. بماند که بعدترها، نیستش کردم.
حالا دوباره چندوقتی است هوای ضربالمثل در سرم افتاده. هوای حرفها و واژگان زبان مادری. هوای بایگانی کردن خیلی حرفها و نقلها که کمتر جایی مکتوب شده و سینهبهسینه به ما و من رسیده. پای حرف بزرگترها که مینشینم، منتظرم که ضربالمثل ناشنیده و تری از زبانشان بجهد. خوب مزمزهاش میکنم و محظوظ میشوم. از موبایلم به مثابه دفترچه یادداشت استفاده میکنم. گاهی پدر و مادر که آگاهند از این شور و شوق من، شان نزول ضربالمثل را برایم میگویند. پهنهی وسیعی دارد ضربالمثل. به نظر من میشود از روی ضربالمثلهای خاص یک منطقه، باورها و روحیات مردمان آن را دریافت. به سرم زده که بعدترها، بنشینم سرحوصله، کندو کاو کنم راجع به ضربالمثلها. چیزی فراتر از یک تفنن. شاید چیزی از ما به ادبیات بماسد.
چندتایییش را اینجا مینویسم؛ برای خودم تازگی دارد:
*چوپان از چوپانی سیر میشه، اما صاحب گله از گله سیر نمیشه.
*به بهانهی آسیاب، میرود همانی.
*پیشونی! منو کجا میشونی؟
*مهمون روز اول طلاست، روز دوم نقرهست، روز سوم مسه، روز چهارم بسه.
*حسنی نه درد داشت و نه بیماری، سُک به خودش میذاشت و مینالید.
*دولا شدم و راس شدم و خلاص شدم.
* اگه سر پیدا شه کلاه بسیاره
* و . .
خوشحال میشوم اگر ضربالمثلهای کمترگفتهشده را، برایم بنویسید. البته با شان نزول باشد، بهتر است.
و این پنجره